+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 23:54  توسط شقایق
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:52  توسط شقایق
|
عشق چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست
داریم و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته
نمی شود
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:41  توسط شقایق
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 15:35  توسط شقایق
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 17:15  توسط شقایق
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 0:56  توسط شقایق
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 9:45  توسط شقایق
|
آنگاه كه دوست داري كسي همواره به يادت
باشد به ياد من باش كه من هميشه به ياد
توام. از طرف بهترين دوستت خدا
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 21:21  توسط شقایق
|
زندگي فرصت بس كوتاهيست تا بدانيم كه مرگ هم حادثه است مثل
افتادن برگ كه بدانيم بس از خواب زمستاني خاك نفس سبز بهاري
جاريست

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 21:18  توسط شقایق
|
می خورد بر بام خانه ............واما امروز باز باران بی ترانه باز باران با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم ....باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم .... نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟ نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 16:3  توسط شقایق
|